
روايت است که حضرت موسي عليهالسلام به خداوند عرض کرد: خداوندا! ميخواهم به تو نزديک شوم. فرمود: قرب من از آنِ کسي است که شب قدر بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را ميخواهم. فرمود: رحمتم از آنِ کسي است که در شب قدر به نيازمندان رحمت آورد. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر صدقهاي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر تسبيح من گويد. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر بخشايش بخواهد. گفت: خداوندا! خشنودي تو را ميخواهم. فرمود: خشنودي من از آنِ کسي است که در شب قدر دو رکعت نماز بگزارد.
جابربن عبدالله انصاری از عمر بن خطاب نقل می کند که می گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:« برتری علی بن ابی طالب بر این امت، همانند برتری ماه رمضان بر ماه های دیگر و برتری شب قدر بر دیگر شبها و فضیلت شب جمعه بر شبهای دیگر است؛ خوشا به حال آن که به علی ایمان بیاورد و و ولایتش را تصدیق کند، و وای بر آن که مقام و حق او را انکار کند. زیرا بر خدا واجب است که چنین کسی را در قیامت، از شفاعت محمد محروم کند.»
التماس دعا

جدا" که روزه داری توی تابستون خیلی سخته![]()
مخصوصا" که تو این گیر و دار رییس آدمم عوض بشه و رییس جدید که یکی از همکارای خودمونه و فقط به خاطر چاپلوسی شده رییس ، بخواد خودشو خوب نشون بده و تو جایگاهی که اصلا" استحقاقشو نداره ثابت بمونه ، هی کار سر آدم بریزه.![]()
نمی خوام ناشکری کنم ولی تو این چند وقته همش سختی کشیدم...آخه بابا میگن بعد از هر سختی ای راحتی ای هست
البته بگذریم از این که بعد مرگ بابا انقدر افسرده شدم که دیگه راحتیام به چشمم نمیان.
نزدیکای چهلم بابا بود که دانیل (یا همون نفس شماره ۲ رویا) توی مدرسه از یکی از وسایل بازی افتاد و آرنجش در واقع خورد شد.![]()
هیچی دیگه عمل جراحی و...
بعدشم رفتند آلمان(یعنی محل دوم زندگی)
چند روزیه که کلاس بچه ها شروع شده و رویایینا اومدن و دانیلمم که دستشو باز کرده رفته کلاس اول![]()
منم روز اول مدرسه هم برای اینکه دانیل و ساشا خوشحال بشن و هم بخاطر تنوع رفتم مدرسشون
مراسمشون خیلی جالب بود و ساشایینا که کلاس بالایی بودند برای کلاس اولیا برنامه اجرا می کردند.
راستی ساشا و دانیل مدرسه سفارت آلمان میرن و بخاطر همینه که مدرسشون زود شروع شده.
چند تا عکسم می خوام ازشون بذارم البته اگه وقت شه. چون میدونید که...





بابا فقط ۲ بار اونم در حد سر زدن اومده بود خونمون.
با اينكه فقط يك ماه و ۳ روز از عروسيمون گذشته بود كه بابا فوت كرد ، ولي به هر حال خدا رو شكر كه حداقل عروسي منو ديد و رفت.
با وجودي كه بعد بابا ديگه دل و دماغي برام نمونده ولي مي خوام عكساي جاهازم و بزارم.
خيلي شلوغش نكرديم...
در ضمن عكسا رو ۲ هفته بعد از عروسي گرفتم.![]()
راستی عید رمضان هم مبارک باشه.![]()
التماس دعا![]()
